در اکثر کشورها، بالاترین احتمال تجربهی خشونت در زنان مطلقه/جداشده (خشونت همسر دلیل شایعی برای طلاق است) و یا زنانی است که بیش از یک بار ازدواج کردهاند. کمترین احتمال نیز در زنانی است که هنوز متأهلند، با همسر اولشان زندگی میکنند و یا بیوه شدهاند (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389).
افزایش سن زن منجر به رشد اجتماعی او میشود: مادر شدن و استقلال اقتصادی که با افزایش سن مرتبط است، منجر به کاهش خشونت میشود. بنابراین زنان جوانتر در معرض خشونت بیشتری قرار دارند. البته در کشورهای مختلف سن اوج شیوع تجربهی خشونت نیز متفاوت است. در کشورهای غربی، 26-17 سال و بالاتر از 60 سال را ریسکفاکتور گزارش کردهاند. این سن در کشورهایی مانند مصر، نیکاراگوئه، زامبیا و جمهوری دومنیکن، 24-15 سال و در هند، 34-30 سال عنوان شده است (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). در ایران سن تجربهی بیشترین میزان همسرآزاری 19-14 سال برآورد شده، گرچه میان سن و تجربهی خشونت ارتباط معنیداری یافت نشده است (قاضیطباطبایی و همکاران، 1382).
بررسی ها نشان داده اند سن زن در زمان ازادواج با خشونت دیدن وی در زندگی مشترک ارتباط معنادار داشته باشد (شمسی و بیاتی، 1390؛ طاهرخانی و همکاران، 1388؛ حسن و همکاران، 1389؛ خانجانی و همکاران، 1388) به نظر میرسد هرچه سن ازدواج پایینتر باشد، احتمال تجربهی خشونت بالاتر میرود. زنانی که بعد از 25 سالگی ازدواج میکنند، در معرض خشونت کمتری هستند. برای نمونه در مصر، زنانی که قبل از پانزدهسالگی ازدواج کردهاند، بیش از دو برابر زنانی که بعد از 25 سالگی ازدواج کردهاند، در معرض خشونتند (42% در مقابل 19%) (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). زنان 20 تا 34 ساله بیش از سایر زنان در معرض آزار شریک زندگی و زنان نژادهای مختلف بطور یکسان در معرض حمله شریک جنسی خود قرار داشته اند. زنان در خانواده هایی که سالانه کمتر از ده هزار دلار درآمد دارند بیشتر از سایر زنان در معرض حمله وحشیانه شریک جنسی خود بوده اند. زنان ساکن در مناطق شهری، برون شهری (حومه) و مناطق روستایی به یک اندازه در معرض خشونت شریک جنسی خود قرار داشته اند. زنان مطلقه و بیوه بیش از سایر زنان در معرض خشونت شریک جنسی خود بوده اند. زنانیکه تحصیلات دانشگاهی داشته اند نسبت به آنانی که کمتر از تحصیلات متوسطه (دبیرستانی) داشته اند مورد خشونت شریک زندگی خود قرار گرفته اند (جاسپر، 2003).
بعضی مطالعات نشان داده هرچه تعداد فرزندان بالاتر باشد، احتمال تجربهی همسرآزاری نیز بالاتر میرود. ولی مشخص نیست کدامیک علت دیگری است: از یک سو تعدد فرزندان در کنار درآمد پایین، فشار بر خانواده و در نتیجه احتمال خشونت را افزایش میدهد. از سوی دیگر، زنی که در معرض خشونت قرار دارد، به میزان کمتری قادر به استفاده از شیوههای تنظیم خانواده است و در نتیجه فرزندان بیشتری به دنیا میآورد. زنانی که بیش از پنج فرزند دارند، بیشترین میزان خشونت و زنان بدون فرزند کمترین میزان آن را تجربه میکنند. برای مثال در پرو، 22% زنان بدون فرزند، 38% زنانی که یک یا دو فرزند دارند، 45% زنان سه یا چهار فرزندی و 53% زنان دارای پنج فرزند به بالا همسرآزاری را تجربه کردهاند. وضع در کامبوج، نیکاراگوئه، جمهوری دومنیکن، هند و کلمبیا نیز به همین منوال است (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). در بررسی انجامشده در بنگلادش و مکزیک، با در نظر گرفتن عامل سن به عنوان عامل مخدوشکننده، مشخص شد زنانی که فرزند کمتری دارند، با خشونت کمتری روبرو میشوند (آکلیمونسا و همکاران، 2007؛ دیازاولاواریتا و همکاران،2002 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389).
به نظر میرسد زنان تحصیلکرده هنگام نیاز به کمک، به منابع بیشتری دسترسی دارند و قادر به جمعآوری اطلاعات بیشتر و کنترل شرایط زندگی هستند، بنابراین کمتر مورد خشونت واقع میشوند. در اکثر کشورها زنان بیسواد، بیشترین خشونت را تجربه میکنند و هرچه سطح سواد بالاتر میرود، تجربهی خشونت کمتر میشود، البته تفاوتها چندان زیاد نیست (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). در مصر، بررسی زنان مورد خشونت با فاصله 10 سال نشان داد زنان دارای تحصیلات بالاتر، با شدت کمتری از خشونت مواجهند؛ وقتی زنان و همسرانشان هر دو تحصیلکردهاند، خشونت شیوع پایینتر است (آک ماتو، 2008 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). بررسی این امر در کنیا نشان داد وقتی تحصیلات زنان از مردان بالاتر است، احتمال بروز رفتار خشونتآمیز بالا میرود (لاوکو، 2007 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). در این موردهائیتی مستثناست. به این معنا که زنان تحصیل کرده در این کشور خشونت بیشتری را تجربه میکنند (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). زنان تحصیل کرده بیشتر در معرض خشونت روانی قرار می گیرند در حالی که زنان غیر شاغل و با تحصیلات پایین تر بیشتر مورد خشونت فیزیکی قرار می گیرند (کالاکا و دوندار، 2010). در تهران بین سطح سواد زنان و میزان تجربهی خشونت ارتباط معنیداری یافت نشده، اگرچه زنان بیسواد بیشترین و زنان فوقلیسانس به بالا کمترین میزان خشونت را تجربه کردهاند (قاضیطباطبایی و همکاران، 1382).
بسیاری از زنان باردار نیز تحت خشونت شریک زندگی خود قرار می گیرند. خشونت ممکن است با بارداری زن شروع شود یا در حین بارداری وی افزایش یابد. این خشونت، زن باردار و جنین وی را در معرض خطر جدی قرار می دهد. فرد آزارگر معمولاً شکم زن باردار را هدف ضربه خود قرار می دهد. این ضربات موجب سقط جنین، خونریزی مهبلی (واژینال)، تولد نوزاد کم وزن و آسیب به جنین می شود. ترس از آسیب دیدن جنین گاهی این انگیزه را برای زن به وجود می آورد که از رابطه آزار دهنده خارج شود. در برخی موارد، آزار در دوران بارداری کاهش می یابد. در چنین حالتی زنان احساس می کنند تنها زمانی در امان هستند که باردارند. آنها این تجربه را دارند که "او هرگز زمانیکه باردار هستم مرا کتک نمی زند". اگرچه که آزار مدت کوتاهی پس از وضع حمل از سر گرفته می شود. این موضوع ممکن است به بارداریهای متعدد به عنوان راه فرار از آزارمنجر شود (کالج تخصصی بیماریهای زنان، 2011). بررسی زنان باردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرکرد نشان داد 5/34% زنان در طول بارداری مورد خشونت جسمانی قرار گرفتهاند و میان مورد خشونت واقع شدن در حین بارداری و بارداری اول رابطهی معنیداری وجود داشته است (صالحی و همکاران، 1385). بررسی مشابهی در سنندج نشان داده 5/8% زنان در دوران بارداری مورد خشونت جسمانی قرار داشتهاند (خسروی و همکاران، 1387به نقل از بوالهری و همکاران، 1389).
حسن و همکاران (1389) خشونت علیه 1950 زن باردار مراجعه كننده به زايشگاه هاي بيمارستان هاي شهرهاي میاندوآب، بناب و مهابادرا بررسی کردند. آنها دریافتند شیوع این نوع خشونت در مياندوآب 78 درصد، مهاباد 4/67 درصد و بناب 5/94 درصد بود. در عین حال آنها بين اعمال خشونت و متغيرهاي سن پایین زن در هنگام ازدواج (مياندوآب)، تعداد بیش از دو فرزند (سه شهر)، وضعيت نامطلوب اقتصادي خانواده (مياندواب و مهاباد)، ميزان حمايت خانواده زن از وي (سه شهر)، سيگار كشيدن زن (مهاباد و بناب) ارتباط معنادار مشاهده کردند.
بررسی حسامی و همکاران (1389) نشان داد 4/86 درصد زنان قبل از بارداری و 7/68 درصد از زنان خشونت خانگی را در بارداری تجربه کرده بودند. در طول دوره بارداری نسب به قبل از بارداری به طور معنا داری شیوع هر سه نوع خشونت فیزیکی، عاطفی و جنسی کاهش یافته بود. همچنین خشونت قبل از بارداری یک ریسک فاکتور قوی برای خشونت در طی بارداری بشمار می رود. با وجود این که شیوع کلی خشونت خانگی در بارداری کاهش یافته بود اما تقریباً 99 درصد زنان خشونت دیده در بارداری، در دوره قبل از بارداری نیز خشونت را تجربه کرده بودند و موارد جدید خشونت در بارداری اندک بود.
خشونت عاطفی و جنسی در دوران بارداری در مقایسه با خشونت فیزیکی شایع تر هستند (مکی و همکاران، 2007؛ گیو و همکاران، 2004؛ شمسی و بیاتی، 1390؛ حسامی و همکاران، 1389).
همچنین تحقیقات نشان می دهند که بین ناباروری و اِعمال خشونت بر زنان نیز رابطه معناداری وجود دارد (پاسی، 2012؛ لاگنن و بروس شریف، 2008).
اگرچه از لحاظ تئوریک زنان شاغل و دارای درآمد باید کمتر از زنان خانهدار در معرض خشونت باشند، ولی این مسئله در تمام کشورها صادق نیست. برای مثال در کلمبیا،هائیتی، هند، جمهوری دومنیکن، نیکاراگوئه و پرو زنان شاغل بیش از زنان خانهدار خشونت را تجربه میکنند، در حالی که در مصر و زامبیا تجربهی خشونت در زنان شاغل به مراتب پایینتر از زنان خانهدار است (21% در مقابل 36%) (کیشور و همکاران، 2004 به نقل از بوالهری و همکاران، 1389). زنانی که بیش از همسرشان درآمد کسب می کردند بیشتر در معرض خشونت فیزیکی و جنسی قرار داشتند (آنتای، 2011 الف) و زنانی که کار آزاد دارند با شدت بیشتري نسبت به زنان شاغل در مشاغل دولتی در معرض خشونت خانگی قرار دارند (خانجانی و همکاران، 1388)
زنانی که در کودکی شاهد کتک خوردن مادران به دست پدران بودهاند، بیش از زنانی که چنین تجربهای نداشتند، بررسی از مرجع قربانی طبق کپی رایت خشونت میشوند (بوالهری و همکاران، 1389).
ابتلای زن به بیماری های روانی با مورد خشونت قرار گرفتن زن رابطه معنادار دارد (طاهرخانی و همکاران، 1388) زنانی که دچار بیماریهای روانی هستند با تبعیض و انزوای اجتماعی مواجه هستند و خشونت می تواند عامل مضاعف برای تشدید چنین شرایطی باشد از اینرو آنان معمولاً خشونتهایی را که بر آنان وارد می شود، گزارش نمی کنند و بیشتر در معرض خطر هستند (راهنمای عمل، 2008).
تحقیقات نشان می دهد که زنان جوان، کم توان و زنانی که دارای فرهنگ یا زبان متفاوتی هستند بیش از سایر زنان مورد خشونت خانوادگی قرار می گیرند (راهنمای عمل، 2008). زنان کم توان اَشکال مشابهی از خشونت را مانند سایر زنان تجربه می کنند اما زمانیکه کم توانی، عامل جنسیت و سایر عوامل در کنار هم قرار می گیرند اِعمال خشونت نسبت به این دسته از زنان شکل خاصی به خود می گیرد و نتایج خاصی را نیز به وجود می آورد (سازمان ملل متحد، 2012). از آنجاییکه ابتلا به برخی بیماریها مانند (MS)[1] که در زنان نیز شایع تر است موجب کم توانی آنان می شود می تواند افراد مبتلا را در معرض خشونت بیشتر قرار دهد (گولاتی، 2012). علاوه بر زنان جوان و کم توان، زنان سالمند نیز چنانچه از لحاظ جسمی و عاطفی وابسته به فرد آزارگر باشند در برابر خشونت آسیب پذیر خواهند بود (راهنمای عمل، 2008). تحقیقات نشان می دهند که زنان کم توان[2] بیشتر از سایر زنان تحت آزار جنسی قرار می گیرند و به اندازه سایر زنان در معرض خشونتهای فیزیکی هستند. در ارائه خدمات به زنان کم توانی که در معرض خشونت قرار دارند ابتدا باید تا جایی که امکان پذیر است به آنان اجازه دهید که به تنهایی و بدون وابستگی به شخص دیگری با شما راجع به وضعیتی که دارند صحبت و احساساتشان را بیان کنند نه اینکه موضوع تنها توسط اعضای خانواده، اقوام یا دوستان بیان شود. حتی چنانچه لازم است از متخصصی که به زبان اشاره مسلط است استفاده کنید. تصور اشتباه برخی افراد حتی متخصصین این است که زنان کم توان نمی توانند تجربیاتی را که در اینمورد داشته اند به درستی درک کنند و پاسخ فکری یا عاطفی به آزاری که دیده اند داشته باشند از اینرو در بسیاری از مواقع این زنان برای برخورداری از خدمات تخصصی ارجاع داده نمی شوند. پیش فرض نادرست دیگر این است که این زنان به لحاظ وضعیتی که دارند تمایل جنسی ندارند و کمتر محتمل است که رابطه عاطفی و جنسی با کسی داشته باشند و بیشتر مورد ترحم دیگران قرار می گیرند تا اینکه آزار ببینند. از اینرو غیر معمول نیست که این زنان در مورد به اشتراک گذاشتن تجربیاتشان با افراد متخصص تردید داشته باشند. پس ضروری است تجربیات آنان را معتبر بدانید و به بررسی محیطی که در آن آزار دیده اند بپردازید.
متاسفانه زنان کم توان به دلیل اینکه در انزوا قرار می گیرند و نیز به دلیل تکرار بدرفتاری که نسبت به آنان می شود در بسیاری از موارد ممکن است تشخیص ندهند که مورد آزار قرار گرفته اند. متخصصین در تعامل با زنان کم توان باید بدانند که شاید این تنها فرصت این زنان است تا بتوانند در مورد آزاری که دیده اند صحبت کنند. لازم است آنان به این موضوع آگاهی پیدا کنند که مورد آزار و خشونت قرار گرفته اند. فراهم آوردن یک محیط امن برای این زنان که بتوانند راجع به تجربیاتشان صحبت کنند و نیز معتبر شمردن این تجربیات و ارجاع آنان به منابعی که بتوانند خدمات مناسب با شرایطشان را دریافت کنند شاید اولین گامها برای برداشتن موانع به سوی نقطه پایانی برای آزاردیدن آنها باشد (مارتین، 2006؛ کاری و ناوارو، 2002).
زنانی که دچار سوء مصرف مواد مخدر و الکل هستند در یک فشار دو سویه قرار دارند که هم باید اعتیاد خود و هم خشونتی را که با آن روبرو هستند مدیریت کنند. گاهی نیز مصرف مواد مخدر و الکل واکنشی در برابر خشونت است (راهنمای عمل، 2008).
سابقه سقط در زن احتمال اعمال خشونت علیه او را افزایش می دهد (طاهرخانی و همکاران، 1388) همچنین تحقیقات نشان می دهد خشونت علیه زنانی که مبتلا به سرطان هستند بیشتر از آن است که نشان می دهد (اشمیت، 2006).
برچسب:
نویسنده: مهسا مرادیان